و باز هم مریضی!!! دیماه 91
دوشنبه خیلی ناآرومی میکردی و نق میزدی و سرفه هم تک و توک میکردی که شروع کردم بهت دیفن هیدرامین دادن. و استامینوفن. البته از دیروز احساس میکردم که یکم داغی ولی بابا محمود میگفت و نه و میگفت مال دندونته ولی مادر بیشتر می فهمه! بگذریم؛ همون دوشنبه صبح به مامان جون گفتم ولی تا شب حتی یه زنگ نزد که حالت رو بپرسه و اتفاقا بابا هم شب دیر اومد ولی ما بالا نرفتیم و تنها موندیم! در ضمن شما تو این چند روز یاد گرفتی که وقتی میگم کلاغه میگه شما میگی قار قار!!! یعنیا باورت نمیشه ولی گ و ق رو خیلی بهتر از م و ب ادا میکنی. هنوز ماما بابای درست و حسابی نگفتی ولی گل، آقا، شیر، آب رو میگیسه شنبه بعدازظهر بود که مامان جون تلفن کرد و عذر خواهی ازاینکه نتونسته...
نویسنده :
مامان عطی
11:23


